شاید برای بسیاری از افرادی که علاقه مند به کارآفرینی هستند همواره این سوال مطرح باشد که چطور می توان به یک ایده مناسب و جذاب رسید که در جامعه ارزش آفرینی کند. در جستجوی ایده های مناسب برای کارآفرینی، افراد ممکن است به دنبال هر حوزه یا صنعتی بروند. آنها بعضاً با ذهنی باز و غیرمتمرکز راهکارهای جذاب و جدیدی را جستجو می کنند که مشتریان به راحتی برای آن پول پرداخت می کنند. در صورتیکه تجربه و علم کارآفرینی توصیه می کند که هر چه کارآفرین بر روی گزینه های محدودتری تمرکز و تفکر نماید، احتمال دستیابی وی به ایده های نوآورانه بیشتر خواهد بود. اگر افراد علاقه مند به کارآفرینی چارچوب یا قالبی را در اختیار داشته باشند که به آنها بگوید در چه زمینه ای و یا با چه شرایطی به دنبال ایده مناسب باشند، آنگاه احتمال موفقیتشان در کشف فرصت و پس از آن خلق ارزش یا همان کارآفرینی به میزان قابل توجهی ارتقاء خواهد یافت. گرچه تشخیص فرصت و توسعه ایده مناسب برای پوشش نیاز شناسایی شده، غالباً به صورت شهودی توسط کارآفرین انجام می شود، ولی دانشمندان این عرصه همواره به دنبال شناسایی شرایط و چگونگی انجام این کنش یا عمل توسط کارآفرینان بوده اند. در این یادداشت سعی داریم که با استفاده از برخی از جدیدترین و معتبرترین تئوریهای مطرح در ادبیات کارآفرینی، چارچوبی را در اختیار علاقه مندان قرار دهیم که با استفاده از آن قادر باشند در شناسایی فرصتهای کارآفرینانه و ایده پردازی موثرتر عمل کنند.

به طور کلی کارآفرینان دارای ویژگیهای روانشناختی مشترکی از قبیل هوشمندی کارآفرینانه، شجاعت، مخاطره جویی، تخیل و رویا پردازی و اراده و آزادی عمل می باشند. کارآفرینان از طریق مقابله با ثبات و ایستایی، همواره تغییراتی بزرگ و رادیکالی را در جامعه پیرامون خود ایجاد می نمایند. اقتصاددانان معتقدند نیروی محرک بازار نه مصرف کننده است و نه مالکان زمین و کالاهای سرمایه ای؛ بلکه کارآفرینان پیشرو، متفکر و ریسک پذیر هستند که به عنوان نیروی محرک بازار و اقتصاد عمل می کنند.

طبق نظریه کرزنر (یکی از دانشمندان صاحب نظر حوزه کارآفرینی)، لازمه وجود کارآفرینی کنش کارآفرینانه است. کنش کارآفرینانه همان فعل، اقدام و یا عملی است که فرد کارآفرین در راستای خلق ارزش و یا کارآفرینی انجام میدهد. کارآفرینان با داشتن کنشهای جسورانه، متهورانه و سوداگرانه به دنبال کشف و بهره برداری از فرصتهای خلق ارزش و کسب سود خالص می باشند. در کنش کارآفرینانه عنصر بسیاری مهمی تحت عنوان “کشف فرصت” مستتر می باشد. براساس دیدگاه مورد بحث، فرصت عبارت است از وجود خطاهای کارآفرینانه در بازار و خطاهای کارآفرینانه را نیز نتایج نادرست حاصل از تصمیم گیریهای پیشین سایر کارآفرینان تعریف می کنند.

وجود فرصت در بازار امری بدیهی است و کارآفرین بایستی همواره به دنبال کشف فرصت باشد؛ وی پس از کشف فرصت است که قادر خواهد بود ایده مناسبی را برای آن توسعه دهد. کارآفرین ابتدا عامل کشف خطاهای بازار و پس از آن منشاء کشف فرصت می باشد. بنابراین فرصت همان خطای بازار است یا به عبارت دیگر، از وجود خطاهای کارآفرینانه که شامل کمبودها، مازادها و تخصیص نادرست منابع در بازار می باشد، فرصت به وجود می آید. براین اساس وجود خطاهای کارآفرینانه مقدمه و پیش شرط عمل کشف فرصتهای کارآفرینانه است.

کشف فرصت یا همان کشف خطای کارآفرینان قبلی در بازار، اصلی ترین اقدامی است که یک کارآفرین بایستی انجام دهد. کارآفرینان قبلی نیز که با شناسایی نیازهای پاسخ داده نشده یا به طور ناقص پاسخ داده شده اقدام به کارآفرینی کرده بودند، دارای خطاهایی در پوشش نیاز متقاضیان می باشند. آنها یا موفق به توسعه ایده مناسب برای پوشش کامل نیاز مشتریان نشده اند و یا به مرور زمان و با تغییرات عوامل محیطی، دیگر، محصولاتی که به طور کامل منطبق با نیاز فعلی مشتریان باشد را ارائه نمی نمایند.

تطبیق ایده توسعه یافته توسط کارآفرینان پیشین با نیاز فعلی مشتریان

 

 

بنابراین کارآفرینی که قادر به شناسایی و تشخیص خطاهای کارآفرینانه موجود در بازار باشد، قادر خواهد بود ایده مناسب برای خطاهای موجود را توسعه داده و محصولی که مورد تقاضای بازار باشد را ارائه نماید.

اجازه دهید کمی دقیقتر به بررسی اینکه چطور خطاهای کارآفرینانه قابل شناسایی هستند بپردازیم. طبق نمودار عرضه و تقاضا که در ذیل آمده است، از تلاقی محور تقاضا با محور عرضه، نقطه تعادل بازار حاصل می گردد؛ این بدان معنی است که بازار در آن نقطه از منظر عرضه و تقاضا به تعادل رسیده است:

 

نمودار عرضه و تقاضا

 

ماهیت بازار در اینست که پس از مدتی عرضه و تقاضا به تعادل می رسند. عاملین بازار همواره از طریق متناسب سازی عرضه با تقاضا، سعی در متعادل کردن بازار دارند. ولی نکته ای که در این میان وجود دارد اینست که الزاماً همیشه نقطه تعادل حاصل شده در بازار، نقطه مطلوب مشتریان نیست. در این حالت مشتریان کیفیت پوشش نیاز خود را با مبلغی که پرداخت می کنند متناسب و مطلوب نمی دانند. در این شرایط است که هوشمندی کارآفرینانه می تواند به کمک بازار بیاید و با تشخیص خطاهای موجود و عرضه محصولات نوآورانه، نقطه تعادل فعلی را برهم زده و تعادل بازار را به سمتی سوق دهد که برای مشتریان مطلوب باشد. بنابراین برای شناسایی خطاهای کارآفرینانه بایستی به دنبال کشف شرایطی بود که در آنها عرضه و تقاضا در نقطه مطلوب مشتریان به تعادل نرسیده باشند.

اجازه دهید با مثالی این موضوع را شفاف تر نماییم. سرویس Apple iTunes در سال 2001 با شناسایی خطاهای موجود در توزیع سنتی موسیقی به مشتریان، به عنوان اقدامی کارآفرینانه شناخته می شد. پس از مدتی با تغییر رفتار بازار بواسطه همه گیر شدن شبکه های اجتماعی و همچنین تمایل مشترکین به شنیدن موسیقی به صورت رایگان، Spotify در سال 2008 توانست خطایی را که Apple iTunes در نحوه توزیع موسیقی داشت تشخیص دهد و ایده ای را که برای مشتریان مطلوبتر باشد ارائه نماید. Spotify با معرفی امکان به اشتراک گذاری موسیقی و همچنین ارائه سرویس با هزینه پایینتر (و حتی رایگان) برای مشتریان، توانست عرصه رقابت را از Apple iTunes برباید و درآمد شرکت Apple را از محل این سرویس به افول بکشاند. شرکت Apple بعداً برای رقابت با Spotify سرویس Apple Music را معرفی کرد. Spotify با اینکار نمودار عرضه را تغییر داد و نقطه تعادل عرضه و تقاضا را در صنعت توزیع موسیقی برهم زد.

کارآفرینان می توانند با ملاک قراردادن این معیار به دنبال شناسایی خطاها یا به عبارتی فرصتهایی باشند که طی آنها نقطه تعادل عرضه و تقاضا در نقطه مطلوب نظر مشتریان قرار نگرفته است. کارآفرینان با کشف این نوع خطاهای کارآفرینانه قادر خواهند بود ایده هایی را توسعه دهند و در پی آن محصولاتی را به بازار عرضه نمایند که توسط آنها نقطه تعادل عرضه و تقاضا به جایگاه مطلوب مشتریان برسد. این اقدام به عنوان محرک بازار عمل نموده و موجبات توسعه اقتصادی را فراهم می آورد. به همین دلیل است که همواره کارآفرینی به عنوان عامل اصلی توسعه اقتصادی شناخته می شود.

در این میان نکته بسیار مهمی وجود دارد و آن مسئله دانش ضمنی (پنهانی) بازار است. منظور از دانش ضمنی، دانشی است که در بازار و از تعامل و تقابل عاملان بازار با یکدیگر و در عرصه عمل حاصل می شود. دانشمندان این حوزه معتقدند که کشف فرصتهای کارآفرینانه در نتیجه دانش ضمنی بازار ایجاد می شود. طی دانش ضمنی، عاملان بازار نسبت به برنامه های یکدیگر اطلاعات کسب می کنند. کارآفرین با فعالیت در یک صنعت قادر خواهد بود قواعد حاکم، نحوه کارکرد عاملان و میزان انطباق محصولات موجود در بازار با نیازهای مشتریان را ارزیابی کند. این همان دانشی است که نه در هیچ کلاس و دوره ای، بلکه اصطلاحاً در کف بازار وجود دارد.

اگر بخواهیم بر آنچه گفته شد جمع بندی داشته باشیم، می توان اشاره نمود که کشف فرصتهای کارآفرینانه عبارت است از استفاده از دانش و یادگیری ضمنی حاصل از حضور در عرصه کار، جبهه عمل و بازار برای شناسایی و بهره برداری از خطاهای کارآفرینانه. این کشف کارآفرینانه در بازار رقابتی اساس شکل گیری ایده ها است. کارآفرینانی موفق به ارائه ایده های جذاب و تولید محصولات پرفروش می شوند که قادر باشند فرصتهای بهتری را شناسایی کنند.

کشف فرصتهای کارآفرینانه = دانش و یادگیری ضمنی + کنش کارآفرینانه (کشف خطاهای کارآفرینانه) + بازار رقابتی

بنابراین کارآفرینان نیاز دارند در ابتدا با صنعت و بازاری که قصد کارآفرینی را در آن دارند آشنا شوند. آنها بایستی قواعد حاکم بر آن بازار و همچنین برنامه ها و نحوه عملکرد عوامل آن را بشناسند. آنها همچنین بایستی درک دقیقی از نیاز مشتریان در آن بازار و همچنین نحوه پوشش آن توسط  راهکارهای موجود داشته باشند. در اینصورت است که کارآفرینان قادر خواهند بود خطاهای موجود در بازار را که موجب نارضایتی مشتریان است تشخیص داده و نسبت به ایده پردازی برای پوشش آنها اقدام نمایند.

امید است این یادداشت بتواند علاقه مندان به کارآفرینی را که به دنبال کشف فرصتهای کارآفرینانه و توسعه ایده ها و محصولات نوآورانه و پرفروش می باشند در راستای کنشهای کارآفرینانه شان یاری نماید. کارآفرینان می توانند با بکارگیری این چارچوب، به شکلی موثرتر بر روی کشف فرصتهای کارآفرینانه ای متمرکز شوند که احتمال موفقیت آنها را افزایش می دهد.

 

لینک انتشار مقاله در روزنامه دنیای اقتصاد:

https://bit.ly/2Jbg6GV

 

 

نظرتان را بگویید